این روزها
همه کم کم میروند...
امروز او
فردا من
دیروز یکی از دوستآنم بودن
امروز هم یکی دیگری که حتی نمیشناختمش و اعلامیه اش را دیدم
خدا جآنی را که به تو هدیه داده...
از تو میگیردُ تومیروی...
اطرافیانت هم چند ساعت اول در شُک از دست دادنت..
چند ساعتی گوشی در دست به همه خبر میدهند
و یک دستشان گوشی
و یک دستشان دستمال
تنها کار بر آمده از دستشان این است که
در و تخته ی پروفایل ها را سیاه میکنند ...
و آهُ کاش نمیرفتی...
آخ که دلم دارد آتش میگیرد از این رفتن زودهنگامت...
وا مصیبتا از.....
هی میگویند...
و هی آه و ناله...
وقتی که بود...
وقتی که بودم...
وقتی که بودی...
از بودنت تشکر نمیکنند
لحظه ها را برایت بغض آلودُ
سختُ دردآور میکنند...
بعد که میروی ،
میشوی جانِ جان ها...
نوع رفتن هم فرق میکند...
زنده باشی و بروی
درِ چمدانتـــــ را هم قفل میزننـــــــد...روزنامه ای دستت میدهند تا وسط های راه که رسیدی حوصله ات سر نرود...
حالا به گوششان برسد که مرده ای...
صدبار وارد این شبکه هایِ مجازیِ راستین میشوندُ هی نگاه پروفایلت میکنند...
نگاه آخرین بازدیدت که همین دیروز بوده ...
تهش هم که میدانی چیست؟
بعد از دو هفته همین رفتنت را هم فراموش میکنند ....:)
حالا پست بزنید
پیامی
زنگی..
تادیر نشده...
بگویید چقد دوستشان دارید
باور کنید نه چیزی از بزرگیتان کم میشود نه از غرورتان
باور کنید :)
باورکنید که خاک نفس ندارد..
فقط!
تا دیر نشده :))
#نمیدونم کی نویس :))
#حدیث کپی کرده :دی
شمام خوشتان آمد؟ :)
ما را در سایت بی حسم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123