33-اینهمه پریشانی بر سرِ پریشانی!¡

خرید بک لینک

خاموش دار!کمی ساکت باش...

چقدر سخن میگویی؟؟

بس کن اِی مغزِ پر صحبت من!

سرم را بردی...

خسته ام از تو...

در سرم بلبشویی برپاست؛همانندِ یک کلاس پر از پسر بچه های تخس که معلمشان فقط لحظاتی ترک کرده صحنه ی تدریس را؛

در سرم بلواییست،هرچه حرف هست فکر شده و دهانم دوخته َست،راستی؟چه مدت َست با کسی صحبت از اصلِ احوال خویش نکرده ام؟جز مغز پریشان تر از خودم!

دستم به قلم هم نمیرود،نمیرود که بنویسد چگونه ام...

که بنویسد چه دلتنگم من،و چه اندازه رنجور و....

دیریست که دل را صندوقی ساختم از برای حرف و افکارِ خویش و درش را قفلی زدم از جنس سکوت...

سکوتی کــَــــــر کننده!

جهان تنگ،نفس تنگ و دلم تنگ تر...

من پریشان،فکر پریشان و قلم دیوانه تر!!

×کاش جای مغز و زبانم عوض میشد!!زبان شرح حال میداد و سبک میشد این مـَـــن و مغز میگفت حالِ من خوبستـــــــــــ...

#من نوشت!

خوبم اما تو باور نکن!!


♯کلمات را نشکستیم آمیرزا :)


چاره ای نیست از این راه گذر باید کـــــرد"علیرضا آذر"

بی حسم...

ما را در سایت بی حسم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 22:34

صفحه بندی