...جا مانده َم...
جا مانده ایم،حوصله شرح قصه نیست...
تربت بیاورید خاکـــــی به سر کنیـــــــم :(
یا امام رضا..
مگه نمیگن پنجره فولادت برات کربلا میده؟
یادت هست دمِ صبحی حرم،روبروی پنجره فولادت..
من بودم نشسته در کنار مریضان،پیش کودکی سرطانی که خانه پرش هَشت سال داشت..و انبوهی از جمعیت که با صدای مداحیِ موی سپیدی همه به سکوت دعوت شدند...
مداحی میکرد
چیزی میخواست
بــــرات کربلا...
مادری شفای کودکش میخواست،فلج بود..
نشسته بودم کنار مریضان و دلم پیش مداحی آن سپیدموی بود...
یادم نیست چقدر خواند و چقدر خواستم و گریستم،اما بخاطر دارنم هنگام نشستنم خورشید نبود و وقتیکه برخواستم آفتاب سلام میداد....
#لابد نداشتم لیاقتشو
دعاهایم به سقفـــــ هم نمی رسد...
از آنهایی ست که میخورد به دیوار و کمانه میکند سمت خودم
#اللهم ارزقنا کربــــــــــــــــلا
#آهسته قدم بزن ، خدا می داند،
جا مانده دلے بہ زیر پایت زائر...
#ارباب شدی که رو به هرکس نزنـــــــم....
مگه ارباب نوکرو یادش میره؟ :(
#بغض نویس..
ببخشید درهمِ...
ما را در سایت بی حسم دنبال میکنید
برچسب: بغض نوشته,بغض نوشته ها,بغض نوشت, نویسنده: بازدید: 125